تبليغاتX
غزل جدایی - نگفتم
تنهایی

وقتی چمدانش را به قصد رفتن بست،

نگفتم: عزيزم اين کار را نکن!

نگفتم: برگرد و يک بار ديگر به من فرصت بده...

وقتی پرسيد دوستش دارم يا نه، رويم را برگرداندم!

حالا او رفته، و من:

تمام چيزهايی را که نگفتم ميشنوم...

نگفتم: عزيزم متاسفم، چون من هم مقصر بودم...

نگفتم: اختلاف ها را کنار بگذاريم، چون تمام آنچه ما ميخواهيم عشق و وفا داری و مهلت است...

گفتم: اگر راهت را انتخاب کرده ای، من آن را سد نخواهم کرد!

حالا او رفته، و من:

تمام چيزهايی را که نگفتم ميشنوم...

او را در آغوش نگرفتم و اشک هايش را پاک نکردم.

نگفتم: اگر تو نباشی، زندگی ام بی معنی خواهد بود...

فکر میکردم از تمام آن بازیها خلاص خواهم شد...

اما حالا تنها کاری که میکنم:

گوش دادن به تمام آن چیزهایی است که نگفتم!

نگفتم: بارانی ات را در آر، قهوه درست میکنم و با هم حرف میزنیم...

نگفتم: جاده بیرون خانه طولانی و خلوت و بی انتهاست...

گفتم: خدا نگهدار ، موفق باشی، خدا به همراهت...

او رفت و مرا تنها گذاشت، تا با تمام چیزهایی که نگفتم زندگی کنم




لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت 17:36 توسط :: بهزاد ::