تبليغاتX
پسر تنها

bpts

بهزاد

bpts

http://bpts.blogfa.com

پسر تنها

پسر تنها

پسر تنها

به نام خالق آدم های تنها
دوباره اومدم که بازم بگم هنوز هم تنهام و تنها خواهم ماند
حتی اگر روزی برسد که خواهم مرد.
آن می گویم بنویسند روی سنگ قبرم که bpts همیشه تنها بود و تنها مرد تنهایی بهتر از خدایی است که وجود ندارد

پسر تنها

تنهایی بهتر از خدایی است که وجود ندارد
خدمت

سلام به همه كساني كه به وبلاگ من سر زدند و سر مي زنند

متاسفم ، بايد برم . شتري كه دمه خونه همه مي خوابه

خيلي دوست داشتم بيشتر پيش شما ها باشم اما نشد

اميدوارم بازم به من سر بزنيد و منو خوشحال كنيد.....  !!

من دارم ميرم خدمت چند روز ديگه

7/19 . ديگه وقتي نمونده.

تا بعد

+ نوشته شده در شنبه یازدهم مهر 1388ساعت 18:1 توسط بهزاد |
هيچ

 هیچ کجای این زمین

به تو نمی رسم

در هیچ جمله ای

نشانی از تو نمی بابم 

کلمات وکوچه ها

 ترا بخاطر قصاوتت

ترا بخاطر آنکه

هیچ شعری را

عاشقانه نخواندی

از یاد برده اند

+ نوشته شده در چهارشنبه یکم مهر 1388ساعت 11:46 توسط بهزاد |
چه بگویم
آری چه بگویم از چه بگویم از این در تاریکی شب

در این ظلمات روز من خسته تر از همیشه

کنار دیواری ترک خورده با خانه ای بی سقف

قطره های باران بر روی سرم می ریزد

چه بگویم، که یارم تنهام گذاشته

اما من با سیگاری فیلتر سفید باز هم انتظار او را می کشم

که باز گردد روزی پیش من

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم شهریور 1388ساعت 18:58 توسط بهزاد |
قبر

مرا در قبر سياهي بگذاريد تا همه بدانند در سياهي ترين تاريکي ها جان باخته ام.

هر گاه در جاي قبر من ترديد داشتيد قطعه سنگي را از کوه بغلتانيد هر جا آرام

گرفت بدانيد آنجا قبر من است.

دستانم را از تابوت بيرون بگذاريد تا همه بدانند به آنچه خواستم نرسيدم.

چشمانم را باز بگذاريد تا همه بدانند تا آخرين لحظه چشم انتظار مانده ام.

موهايم را پريشان بگذاريد تا همه بدانند در اين دنيا هيچ اميد و آرزويي نداشتم.

بوته گلي وحشي در تابوتم بگذاريد تا به جاي معشوقم همراهم باشد.

تکه يخي روي قلبم بگذاريد تا با تابش آفتاب،آب شود و به جاي عزيزم برايم بگريد.

 

اشتباهي که يک عمر پشيمانم از آن

 


اعتمادي است که بر مردم دنيا کردم

+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم مرداد 1388ساعت 18:10 توسط بهزاد |
سياه
می دانم که می دانی چقدر خسته ام از این دنیای سیاه

آرزوهاي داشتم كه براي روزهاي روشن بود

اما چه فايده خدايي كه اسم خود را خدا گذاشته است

كور و كر لال است تا بشنود صدايي گران من را

ثابت شده با اين همه مدارك و اثناد كه خدايي وجود ندارد

و تخيلي بيش نيست

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم تیر 1388ساعت 11:35 توسط بهزاد |
موج
روزی سپری شد به امیدی که شب اید

اما روزی نبود که شب اید

چه کنیم که باور ندارند خدایی نیست

باید تلاش کرد برای ذهنیتمان

من که می دنم در تنگای غربت

اسیر موج سرگردان دریا خواهم شد

پس باز هم می گویم خدایی نیست

 

+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم تیر 1388ساعت 12:24 توسط بهزاد |
خدا

به نام تنها تر از خودم

گه گویم خدایم و به جز من کسی نیست خدا

اری پس آسمان ، زمین ، دریا و ... همه را افریدم

تا باز بگویم خدایم

اما کدوم خدا که نتواند نشان ندهد خود را

نه جسم است ، نه روح است

پس این خدا چیست؟

+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم خرداد 1388ساعت 11:14 توسط بهزاد |
دروغ

آری چه بگویم و از چه بگویم

از اینکه تو این تاریکی شب

تو این روز ظلمت باز

من تنها تر از همیشه کنار دیواری ترک خورده

در دستم سیگاری فیلتر سفید

چه می خوای به من بگویی؟

بازم هم دروغ می خوایی بگویی

می خوایی بازم هم با دروغات عشق را در سینه ات نگهداری

نیستم دگر در خواب و خیال تو

من رفته ام تا بگویم عاشقی مال تو تنهایی مال من

دیوانه بار دیوانت بودم.

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388ساعت 15:59 توسط بهزاد |
نمیدانم

زندگی عشق است

      عشق افسانه نیست

                آنکه عشق را آفرید

                      دیوانه نیست ....!!!

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388ساعت 14:7 توسط بهزاد |
انتظار

روزی دوباره به سراغم خواهی امد . ولی می دانم که شادابی ات را در پس جاده های جوانی گم کرده ای . ولی باز هم پذیرایت خواهم بود . اگر چه فانوس قلبم سوسو می زند و تکه های شکسته قلبم که تو سالها پیش با بی رحمی آن را شکسته ای با یک اشاره از هم خواهد پاشید . ولی باز هم پذیرایت خواهم بود . پس از آمدنت ، در زلال چشمانت خیره خواهم شد و به تو خواهم گفت : که سالهای زیادی را به انتظارت نشسته ام .

+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388ساعت 21:44 توسط بهزاد |

قالب وبلاگ

free Template Blog

قالب وبلاگ رایگان

قالب بلاگفا